شمارهٔ ۲۴

ساقی ز بامداد روان کن کئوس را

تا گردنان نهند به پیشت رئوس را

زنگار غم به صیقل می بستر از پگاه

صفوت چنین دهند ذوات و نفوس را

وقت سحر چو بانگ برآرد خروس صبح

تو نیز هم به بانگ درآور خروس را

کنج فراغ گیر که در کاینات نیست

شایسته تر ز می کده جایی جلوس را