شمارهٔ ۲۵

ره نباشد در حریم عشق هر اوباش را

طاقت خورشید ناممکن بود خفاش را

پادشاهی نیست جز درویشی و آزادگی

پس میسر نیست هفت اقلیم جز قلاش را

گر تفرج می¬کنی باری بیا طوفی بکن

عالم دردی کشان بی غم خوش باش را

دور باش از اهل دنیا زان که نا ایمن بود

روزگار از خوف سلطان حاجب و فراش را