شمارهٔ ۲۸

ساقی بیار از بامداد آن آب آتش رنگ را

بر هم زن و در هم شکن هم صلح را هم جنگ را

بوّاب خلوت خانه را گویید زنهار ای فلان

در مجلس ما آمدن رخصت مده دل تنگ را

یار قلندر پیشه را شاید که اینجا ره دهی

چون حلقه بر در زن ولی اغیار بی فرهنگ را

شوخی و شنگی خوش بود از خوبرویان راستی

دارم قبول از جان و دل هم شوخ را هم شنگ را