شمارهٔ ۴۱

چه شود گر بپذیری من تر دامن را

خشک مغزی ، خرفی ، ساده دلی چون من را

جان دریغ از تو ندارم اگرم راه دهی

چه محل در صف عشاق نهد دل تن را

هم دل ماست که بر ما به ستم می گرید

مثل این است که هم آهن شکند آهن را

با من ای یار اگر یار منی یاری کن

نه چو یاری که همه زخم زند هاون را