شمارهٔ ۴۴

مگر صبا برساند سلام یارو را

وگرنه با که بگویم حکایت او را

چو اعتماد نمانده ست جهل باشد اگر

محل راز کنم دوستان بد گو را

نه یار با من و نه دل چگونه بی دل و یار

توان برید به تکلیف راه اردو را

بیا شبی و در آغوش و در کنارم گیر

که بیش طاقت ازین نیست بی تو سعدو را