شمارهٔ ۶۱

بسیار عمرها و بسی روزگارها

بگذشت و حکم ها بنگشت از قرارها

روز و شب است و سال و مه و جنبش و سکون

هر یک مسخرند به تکلیف کارها

وضعی نهاده اند ز مبدای کن فکان

کان وضع مندرس نشود در هزارها

در منجنیق دور بسی چرخ سیر کرد

برجی هنوز رخنه نشد زین حصارها