شمارهٔ ۶۷
یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب
بر لبم یاقوت لب در جام می لعل مذاب
هر چه مستظهر به تشریف حضورش گشتمی
کنج من چون کلبة عطار کردی مستطاب
در خرامیدی به حسن و بذله در دادی به لطف
تازه بنشستی و خوش از رخ برافکندی نقاب
آفتابی دیدمی بالای سرو سیم بر
خرمنی گل دیدمی در زیر کافوری حجاب