شمارهٔ ۸۰

دوش مرا حالتی روی نمودی عجب

در نظرم آفتاب تا سحر از نیمه شب

نادره تر این که شب ، کرد ظهور آفتاب

من شده در پیش او ذره صفت مضطرب

بوده بس از اضطراب بی خبر از خویشتن

جاذبه ای بی کشش ، واسطه ای بی سبب

چشم من از نور خور حیران خفاش وار

روح من از راح شوق غرق نشاط و طرب