شمارهٔ ۸۶

زهی قدر من گر وصال حبیب

دگر باره روزی شود عن قریب

چلیپای زلفش کنم طوق حلق

چنانش پرستم که رهبان صلیب

چو مجنون به عشق و چو لیلی به حسن

من و او قریبیم و هر دو غریب

ز حوران نگوید دگر وز بهشت

اگر چشم مستش ببیند خطیب