شمارهٔ ۹۴

گرم زمانه دهد از بلای عشق نجات

در فضول نکوبم دگر به هیچ اوقات

ولی نجاتِ من از عشق کی شود ممکن

گر آسمان چو زمین باز استد از حرکات

مرا نجات بود گر دهد ضلالت نور

مرا خلاص بود گر شود سراب فرات

بگردم از قدم او قطب را بود حرکت

بایستم ز فا گر کند زمانه ثبات