شمارهٔ ۹۵

ما را ز عشق کی بود ای دل به جانت نجات

روزی که نامِ عشق بر افتد ز کاینات

بگرفت چار سویِ وجودم بلایِ عشق

وز هیچ سو گریز ندارم ز شش جهات

ناممکن است کز دلِ احبابِ مهربان

بیرون شود محبّتِ یارِ شریف ذات

جانا ، دلا ،خلاصه ی عشقا به صد زبان

ناید کمالِ حسنِ تو در حیّزِ صفات