شمارهٔ ۱۱۱

دلم چو زلف پریشان دوست پر تاب است

ز سوزناکی چو ماهیی که بر تابه‌ست

از آن زمان که بدیدم پر آب چشمانش

کنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است

گزاف نیست ز سیلاب دیده گر گویم

به جنت بحر کنارم محیط پایاب است

چو پیش چشم بر استد خیال ابروی دوست

گمان برم که مرا روی در دو محراب است