شمارهٔ ۱۲۲

ای بهشتی به بهشت آی که رضوان اینجاست

تو ز جایِ دگرش میطلبی و آن اینجاست

هرگز افسرده نبردهست از این مطبخ بوی

جایِ دیگر طلبد غافل و بریان اینجاست

دردِ دیرینهء دل جایِ دگر نتوان برد

قابلِ درد کدام است که درمان اینجاست

چند اثبات کنی معرفتِ دیو و پری

مُهر بر لب نه و تن زن که سلیمان اینجاست