شمارهٔ ۱۲۴

هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاست

فتنه بنشان که دگر باره ملامت برخاست

بی تو برخاست قیامت ز وجودم آری

هر کجا عشقِ تو بنشست قیامت برخاست

منم آن عاشقِ بیچاره مسکین که مرا

حاصلِ عمر ز عشقِ تو ندامت بر خاست

گفتم از کویِ تو برخیزم و کنجی گیرم

دل چو بشنید به تشنیع و غرامت برخاست