شمارهٔ ۱۲۵

بس فتنه کز آن نگار برخاست

آشوب ز هر دیار برخاست

هر جا که دلیست صیدِ او شد

تا در طلبِ شکار برخاست

هرجا که چو گل به حسن بنشست

سرو از لبِ جویبار برخاست

خوبان همه روی در کشیدند

تا پرده ز رویِ یار بر خاست