شمارهٔ ۱۳۳

به عهد حسن تو بس فتنه کز جهان برخاست

مرا هوای تو ای ماه مهربان برخاست

مگر میان تو گفتم درآورم به کنار

نشد کنار و بسی فتنه از میان برخاست

خلیل وار توانم نشست بر آتش

ولیکن از سر کویت نمی توان برخاست

به جویبار چمن بر گذشت قامت تو

ز عکس سایه ی او سرو بوستان برخاست