شمارهٔ ۱۳۴

همین که از برم آن سرو سیم تن برخاست

سحاب دیده خون ریز موج زن برخاست

چنان ز قلزم چشمم روانه شد طوفان

که موج تا به میان از کنار من برخاست

به هر مقام که شد از خروج خلق نفور

نفیر روز قیامت ز تن به تن برخاست

غلط شدم که نقاب از جمال خود برداشت

خروش روز قیامت ز انجمن برخاست