شمارهٔ ۱۵۴

مرا بی باده مستی بر دوام است

ز جایی دیگرم در سر مدام است

اگر عاشق به می مست است هیهات

هنوزش گر بجوشانند خام است

مرا باری ز ساقی هوش رفته ست

خنک او را که پروایش به جام است

کسی را دوست میدارم که نه می

که گر آبی خورم بی او حرام است