شمارهٔ ۱۵۸

یارب آن را که ز ما نیست خبر هیچ غم است

که بر آتش دلم از عارضه ی آن صنم است

صحتش باد خدایا که دریغ است به رنج

نازنینی که چو او در همه آفاق کم است

محرمی نیست که از من ببرد مکتوبی

پیش آن روضه که آن حور بهشتی حرم است

قصه ی درد جدایی به که گویم کو یار

هر که را دست گرفتم به وفا بی قدم است