شمارهٔ ۱۶۱

آن را که در فراق صبوری مسلم است

آه از دلش که سخت تر از سنگ محکم است

بیچاره من که از تف دود دلم ز حلق

بر هر نفس که می‌رود آهی مقدّم است

گر سینه ام نه کورهٔ آهنگرست چیست؟

کز سوز اندرون نفسم آتشین دم است

هرشب خیال روی تو در چشم های من

چون عکس روز بر سر دریای قلزم است