شمارهٔ ۱۶۶

دریغ نیست وجودم که در عذاب الیم است

دریغ صحبت یاران و دوستان قدیم است

بسی مفارقت افتد میان اهل مودت

ولی شماتت اعدا ز هر کنار عظیم است

چو در حضور بود خاطر از فراق نترسم

قتیل تیغ بلا را ز تیر مرگ چه بیم است

گرم دو دیده بدوزند روی دوست ببینم

که اندرون مصفا چو دست پاک کلیم است