شمارهٔ ۱۷۱

مرا به دیدن تو اشتیاق چندان است

که تشنه را به بیابان ، به آب حیوان است

چنان به ذکر تو مشغول خاطرم شب وروز

که ورد نام تو بالای حرز ایمان است

مگر تو یوسف گم گشته ای و من یعقوب

که کنج کلبه من بی تو بیت احزان است

ز رستخیز قیامت کسی خبر دارد

که تا به روز شبی در عذاب هجران است