شمارهٔ ۱۷۸

صبر ما از دوستان ناممکن است

آشکارا و نهان ناممکن است

عشق بی تشنیع و بی تکلیف نیست

ور طمع داری همان ناممکن است

هیچ رحمش نیست بر فریاد من

خود رقیب مهربان ناممکن است

گرملامت رفت بر من گر جفا

عاشقی(بی) این آن ناممکن است