شمارهٔ ۱۸۰

اگر عنایت غم نیستی که یار من است

که را غم من و اندوه بیشمار من است

غم تو یک نفس از من نمی شود غایب

هم اوست در همه عالم که یارغار من است

مرا نه یار و نه اغیار جز تو یاری نیست

غمی دگر نخورم چون غم تو یار من است

به دام زلف تو افتادم و عجب تر این

که من مقیدم و دام من شکار من است