شمارهٔ ۱۸۲

گر رقیبش دشمن جان است رضوان من است

ورهمه مالک بود در راه او جان من است

آب حیوانی کزو شد زنده ی جاوید خضر

گر زمن پرسند خاک کوی جانان من است

من چه غم دارم اگر بر چشم اهل روزگار

ترک نام و ننگ دشوار است آسان من است

از بهشت و دوزخ ار خواهی نشانی ای پری

روزهای وصلت و شب های هجران من است