شمارهٔ ۱۸۳

شراب خانه ی وحدت که انزوای من است

درو وساده ی تحقیق متّکای من است

کسی زمن نکند این سخن قبول ولی

ورای سدره اگر بشنوی سرای من است

فراز و شیب تعلق به معرفت دارد

از این قِبَل سرگردون به زیر پای من است

منم که لنگر کشتی قلزمِ عشقم

زفوج موج نترسم که آشنای من است