شمارهٔ ۲۰۹

پیر ما نعره زنان کوزه ی دردی در دست

روز آدینه به بازار درآمد سرمست

با مریدان به سر کوی خرابات کشید

با حریفان خرابات به مجلس بنشست

قدحی پر بستد تا سرو بر دست گرفت

گفت چه فاسق و چه زاهد و چه نیست و چه هست

صبغه الله به کار آید نی ارزق زرق

رنج بی هوده بود رنگ بر او نتوان بست