شمارهٔ ۲۱۱

به روزگار شبی گر دهد وصالم دست

خروس بانگ برارد سبک نباید جست

ستیزه ی شب وصل آمدست روز فراق

مدارِ دور بر این نقطه می رود پیوست

چو هیچ ماهرخی نیست بی رقیب و ذنب

چرا رضا ندهم بر قضا به حکم الست

میان ما و غم دوست در خروج و دخول

به جان دوست اگر هیچ امتناعی هست