شمارهٔ ۲۲۲

چون بخواند حاسدم آتش پرست

چون مرا بیند چنین آتش بدست

ماهم اندر آتشیم از آب رز

گر خلیل اللّه در آتش نشست

گر بود بی آبرویان را مجال

از تعصّب در زنند آتش به مست

زاهد روبَه طبیعت را چه قدر

شیر با آن صولت از آتش بجست