شمارهٔ ۲۴۰

از ابتدا که لشکرِ ارواح برنشست

عقل از سپاهِ عشق هزیمت کنان بجست

اهلِ قیاس پس روِ عقلِ گریز پای

ما در بُلوک عشق فتادیم می به دست

در پوستینِ شیوۀ ما اوفتاده اند

قومی خیال بازِ هوس نا ِک خود پرست

گر می خوریم و گرنه تفاوت نمی کند

ما بر قرارِ خویش همان واله ایم و مست