شمارهٔ ۲۴۷

درآمد از درِ من دوش هاتفی سر مست

صبوحیانه گرفته صراحی یی در دست

دلِ ضعیف من اوّل چو واله ای مدهوش

ز هول و هیبت آن امتحان ز جای بجست

سجود کردم و چندان به خاک غلتیدم

که هم چو خاک شدم پیشِ آستانش پست

نهفته زمزمه یی خوش به زیرِ لب می کرد

به چشمِ من زبر جامه خواب من بنشست