شمارهٔ ۲۵۲

مست آمدیم و باز چنان می‌رویم مست

کز هر چه نیست بی‌خبرانیم و هر چه هست

ای مدّعی تو وهم‌پرستی و ما حبیب

بنگر که از دوگانه کدامیم بت پرست

در ما مکش زبان به تعصّب ببند لب

ای بی‌خبر میاز به دنبالِ مار دست

مشنو که مسکراتِ من از شیرهء رزست

کاین مستیِ من است زخم خانهء الست