شمارهٔ ۲۶۰

که باشد آن‌که ترا بیند و ندارد دوست

بدت مباد کَت از پای تا به فرق نکوست

کس آدمی به چنین لطفِ طبع نشنیده‌ست

ندانم این که تو داری چه سیرت است و چه خوست

به گوشهٔی بنشین تا بلا نینگیزی

از آن دو چشم که چندین هزار دیده دروست

دلم نیامد و عیبش نمی‌توانم کرد

که جانبِ تو گرفته‌ست و حق به جانب توست