شمارهٔ ۲۶۵

آرزویی بود و شد محو در اوصافِ دوست

هیچ ز من مانده نیست هرچه بمانده­ست اوست

جامِ می و کنج و یار هر چه دگر جمله هیچ

شش جهتِ کاینات بر سرِ این چارسوست

موسی و ثُعبان و چوب سامری و عجلِ زر

او نکند التفات موسی اگر تندخوست

پیشِ من و پشت اگر نیک و بدی می­رود

هرچه از آن­جا بود جمله بدی­ها نکوست