شمارهٔ ۲۶۸

ز حد گذشت وز اندازه انتظار ای دوست

هَلاک می شوم آخر روا مدار ای دوست

ز دیده در قدمِ صورت خیالِ تو دوش

هزار دانه ی دُر کرده‌ام نثار ای دوست

شبی که بی تو به روز آورم به صد زاری

به خون دیده بگریم هزار بار ای دوست

دلم که معتکفِ قبله ی سلامت بود

شده ست چون سرِ زلفِ تو بی قرار ای دوست