شمارهٔ ۲۶۹

یارب آن خلدست یا رویِ جهان آرایِ دوست

یارب آن سروِ خرامان است یا بالایِ دوست

یارب آن عشق است یا مهرست یا شوق است چیست

بند بر بندم چنین در بندِ سر تا پایِ دوست

دل دمی خرّم نباشد گر نبیند رویِ یار

دیده در عالم نبیند گر نباشد رایِ دوست

دوست را بر جانِ من حکم است گو در جان نشین

کز میانِ جان کنم بر دیده و دل جایِ دوست