شمارهٔ ۲۷۲

گمان مبر که ز یادِ تو غافلم ای دوست

که نیست یادِ کسی جز تو در دلم ای دوست

به جانِ تو که اگر بگسلد ز تن جانم

که من ز مهرِ تو پیوند نگسلم ای دوست

کسی دگر به دل و دیده در نمی آید

که ایستاده تویی در مقابلم ای دوست

وصال داشتم امیّد چون نگه کردم

خیال بود ز وصلِ تو حاصلم ای دوست