شمارهٔ ۲۸۵
کار ما با نفسِ بازپسین افتاده ست
آخر ای دوست همه مهرِ تو کین افتاده ست
تا مگر رسمِ عیادت ز جهان برخیزد
در میان این همه تعویق ازین افتاده ست
نه همانا که ز تأثیرِ مرض رنجه شود
هر که را هم نفسی چون تو قرین افتاده ست
ندهد خاصیتِ چشمۀ نوشینِ لبت
حوضِ کوثر که درو ماءِ معین افتاده ست