شمارهٔ ۲۹۲

مرا مسکراتی به تخصیص هست

نه از شیرۀ رز ز جامِ الست

چه مستی بود کز بخاری شود

دماغی مشوّش سری گشته پست

شرابِ محبّت کزو جرعه یی

کند مرد را نا به جا و به دست

که خود را به شورید گانِ طهور

نیارند خمّاریان بازبست