شمارهٔ ۲۹۵

آخر ای دوست بمردم ز غمت درمان چیست

رازِ دل فاش کنم یا نکنم فرمان چیست

جور و بی داد مکن بیش و بترس از داور

کشتۀ عشق توم خونِ مرا تاوان چیست

ظاهرم می نگری مجتمعم می بینی

بی خبر زان که ز هجران توم بر جان چیست

بوسه یی بخش به من تا بدهم جان به عوض

گرچه داند همه کس فرق ازین تا آن چیست