شمارهٔ ۲۹۸

دو ده گذشت ز ماه و ده دگر باقی ست

شکایت از ده باقی ز فرطِ مشتاقی ست

که می دهد سه قدح از پیِ دوگانۀ فرض

که عقل منتظرِ یک اشارتِ ساقی ست

ز برقِ پرتو مَی خاست جوهرِ آتش

وگرنه از چه درو روشنی و برّاقی ست

کسی که خوشۀ انگور می کند آونگ

به حکمِ فتویِ من کُشتنی و معلاقی ست