شمارهٔ ۳۰۹

ما را ز تو یک نفس به سر نیست

الا در تو دری دگر نیست

از منزل تو گذر ندارم

گر هست برون شوی وگر نیست

از تو چه نشان دهد به وجهی

آن را که ز خویشتن خبر نیست

در بی خبری به وجه دیگر

سرّی است عجب که هست ور نیست