شمارهٔ ۳۱۷
بی تو ای آرام جان یک ساعتم آرام نیست
وز تو ام حاصل به جز هجران نافرجام نسیت
گر من از آشفتگی شوری کنم معذور دار
هر که را دل بر سر آتش بود ارام نیست
دوزخی در سینه دارم زاتش هجران و دل
گر بسوزد گو بسوز الحمدلله خام نیست
شیشه ی ناموس اگر بر سنگ بدنامی زنم
شیشه گو بشکن به حمدالله کفم بی جام نیست