شمارهٔ ۳۲۴

خوش تر از عشق پرستی به جهان کاری نیست

جان ندارد که دلش از پی دل داری نیست

هم دم دیو به از مونس خود ، خود بودن

آدمی نیست حقیقت که پری داری نیست

نشود عافیت و عشق مسلّم کس را

هر دو با هم مطلب ، نیست به هم آری نیست

هر کجا نی شکری زهر گیاهی با اوست

هیچ گل نیست که بر دامن او خاری نیست