شمارهٔ ۳۴۵

آوخ آوخ که جگرگوشه دگر بار برفت

دل به جان آمد از آن روز که دلدار برفت

یا رب این بار چنان رفت که باز آید باز

یا دلش سیر شد از ما و به یک بار برفت

یا رب از کوفتگی های ره آسایش یافت

وز تن نازک خود پرورش آزار برفت

نفسی با که زنم وه که فروبست دمم

غم دل با که خورم آه که غمخوار برفت