شمارهٔ ۳۴۸

گرمرا در بی هشی با دوست کاری رفت رفت

بی دلی را گر زدستش اختیاری رفت رفت

نا به کاری ، مبتلایی در بلایی ماند ماند

ور خردمندی خطایی کرد و کاری رفت رفت

گر مراد از باغ دیدن چیدن گل بود بود

بلبل شوریده را در سینه خاری رفت رفت

همت مجنون اگر جانی به لیلی داد داد

ور سری در مقدم زیبا نگاری رفت رفت