شمارهٔ ۳۶۰

غایب نشد زمانی از خاطرم خیالت

در پیش چشم دارم آیینه جمالت

هر بامداد دیدن رویت خجسته باشد

فرخ کسی که گیرد بر خویشتن به فالت

سر بر خط ارادت داریم و دیده بر در

تا کی دهند ما‌ را پروانهٔ وصالت

دل ها نثار پایت جان ها فدای نامت

گر خون ما بریزی این نیز هم حلالت