شمارهٔ ۳۷۳

جانا دلی چه سوزی کان هست جای گاهت

ماها تنی چه کاهی کان هست در پناهت

با دیده ی پر آبم با سینه ی پر آتش

زآن سینه ی سپیدت زآن دیده ی سیاههت

هر روز بامدادان کایی برون ز خانه

باشند صد هزاران بی دل گرفته راهت

زان پس که با تو بودم بی گاه و گاه گشتم

راضی بدان که بینم در راه گاه گاهت