شمارهٔ ۳۸۴

ترا که صحبت اهل دلی نکرده فتوح

بقای خضر چه دانی چه بود و کشتی نوح

شود چو چشمه خورشید نور بخش دلت

گرت ز جام صفا می دهند وقت صبوح

چو راح در سرت افتد به راه عقل مرو

که راح آفت عقل آمده ست و راحت روح

خوش است مستی و رندی بیا و می در ده

که ما ز زهد و ورع توبه کرده ایم نصوح