شمارهٔ ۳۹۱
دوش مرا صبحدم آمد و آواز داد
گفت که خواهد تو را راه به من باز داد
کرد برون ز آستین شیشگکی پر شراب
بر لب جام آنگهی بوس به اعزاز داد
داد به من جام و گفت نوش کن و دم مزن
جام چنین داد کی آن که به دم ساز داد
تربیتم کرد عشق راهبرم عشق بود
نوبت انجام کرد خلوت آغاز داد